عبد الله الأنصاري الهروي
81
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
اى بارى به برو هادى به كرم ، فروماندم در حيرت يك دم ، آن دم كدام است ؟ دمى كه نه حوا در آن گنجد نه آدم . گر من آن دم بيابم ، چون من كيست ؟ بيچاره زندهاى كه بىنفسش مىبايد زيست . همه خلق زنده از مرده ميراث برد ، مگر اين طايفه كه مرده از زنده ميراث برد . الهى ! به عنايت ازلى تخم هدى كشتى ، به رسالت انبيا آب دادى ، به معونت و توفيق رويانيدى ، به نظر لطف پرورانيدى ، اكنون سزد كه باد عدل نوزانى و سموم قهر نجهانى و كشته عنايت ازلى را به رعايت ابدى مدد كنى . الهى ! ذكر تو مرا دين است ، و مهر تو مرا آيين است ، و نظر تو عين اليقين است ، پسين سخنم اين است . لطيفا ! دانى كه چنين است . الهى ! بر اميد وصل چندان اشك باريدم كه بر آب چشم خويش تخم درد بكاريدم . ور سعادت ازلى دريابم ، اين درد پسنديدم ، ور ديده من روزى بر تو آيد ، آن محنت همه دولت انگاريدم . الهى ! از جود تو هر مفلسى را نصيبى است ، از كرم تو هر دردمندى را طبيبى است ، از سعت رحمت تو هر كسى را تيرى است . هر يكى را جايى بداشته ، و هر يكى را به رنگى رشته ، اين است كه مىفرمايد : كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ يرفع قوما و يضع آخرين